تبليغاتX
بلند پرواز >
  رسم زمونه
 
 

 رسم زمونه تا بوده همین بوده . . .


نوشته شده توسط عــــــلی در شنبه هفدهم دی 1390 | موضوع:
 
 
  حکایت من
 
 
حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ... دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت ... حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد ... زخم داشت و ننالید... گریه کرد ؛ اما اشک نریخت ... حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست ! حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود ... !!!


نوشته شده توسط عــــــلی در شنبه نهم مهر 1390 | موضوع:
 
 
  دانشکده علوم انسانی ( دانشکده پـــسستان )
 
 

سلام به تمومه دانشجوهای عزیز ! همچنین سلام مخصوص به هم دانشگاهیایه عزیز !

امروز با یه عکس جالب اومدم ! این عکس مال دانشکده علوم انسانی دانشگامونه !

این نمایه ظاهری ساختمان شما رو یاد چی میندازه ؟!

آفرین ! درست حدس زدی ! خودشه !  پــــستان !!!  البته ما میگیم پسسسسووون !  

خدایی طراح و معمار این ساختمون واقعا با قصد و نیت خاصی اینطوری طراحی کرده یا نه ؟ کارای خدا بوده شانسی اینطوری در اومده ؟

تازه الان ک هوا گرم شده توی نوک اون قوس از تو پنجره ، یه کولر گازی گذاشتن دیگه یه باره عین نوک پـــستون شده !

خدا خیرشون بده هر روز که ما میریم دانشگاه تا چشممون میخوره به این دانشکده خستگی از تنمون در میاد و شاد و شنگول میریم سر کلاس درس !


نوشته شده توسط عــــــلی در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 | موضوع:
 
 
  بخار روی شیشه
 
 

چند روز پیش بعد از کلاس زبان سوار اتوبوس شدم که بیام خونه ... تو اتوبوس یه بچه ۱۰ - ۱۲ ساله نشسته بود کنار پنجره ... شیشه اتوبوس هم بخار کرده بود .. این پسره با انگشتش رو شیشه نوشت I Love You

ماشالله دستخط انگلیسیش هم خرچنگ در غورباقه بود اما خب میشد فهمید i love you نوشته !

تو دلم گفتم اییییی خاک تو سرت بچه !  اخه بچه جون هنوز سیبیل روی لبت سبز نشده آخه تو چی میفهمی از این چیزا ! پیش خودم گفتم راست میگن زمونه عوض شده ها .. ما که بچه بودیم نمیدونستیم عشق یعنی چه .. فکر می کردیم یعنی همون دوست داشتن ! هنوزشم که 20 سالم شده نمیدونم درست یعنی چی ! اما بعدا نظرم راجع به اون پسره عوض شد

خلاصه این بچه 10-12 ساله با این کارش یه 2 هفته فکر منو مشغول کرد !  یعنی واقعا این بچه عاشقه ؟ یا نه همینطوری الکی یه I love you نوشت !؟

پیش خودم گفتم تویی که این بچه رو مسخره کردی واسه این کارش اگه خودت کنار پنجره اتوبوس بودی با انگشتت چی می نوشتی ؟! 

خلاصه من یه 2 هفته فکر کردم که چی بنویسم یا بکشم رو شیشه بخار کرده که بتونه به معنای واقعی احساسات درونی خودم رو بروز داده باشم در عین حال کوتاه باشه و زیبا و با معنی ! انگلیسی زبان هم نباشه ! چون واقعا ضایعه یه آدم با اصالت ایرانی و فارسی نتونه احساس خودشو تو یک جمله کوتاه و قشنگ فارسی بگنجونه !

تو این 2 هفته از 6-7 نفر پرسیدم که اگه شیشه پنجره بخار کنه روی اون چی مینویسی ؟ همه یه جور جواب دادن :

- قلب 

- خدا دوست دارم

- اسم خودشون

واسه رضای خدا نشد یکی یه جواب منحصر به فرد بده ... همه یکی از این 3 گزینه بالا رو گفتن !

تصمیم گرفتم بشینم فکر کنم و زیبا ترین جمله رو انتخاب کنم !

بعد از 2 هفته به این نتیجه رسیدم که اگه من تو یه ماشین تنها بودم و شیشه ماشین بخار کرده بود دوست دارم با انگشت اشاره دست چپ خودم یعنی دست خلاف دست نوشتنم با همون فونت که سال اول دبستان تو کتاب فارسی می نوشت " بابا آمد " در واقع منظورم همون دست و خط بچه های کلاس اولی که املا مینوسن ، می نوشتم :

باران بارید !

از نظر من این جمله خیلی خیلی با معنی و مفهومه و در عین حال نماینده خوبی از تمام احساسات درونی منه !

چرا میگم با مفهومه :

_ باران بارید از این نظر با مفهومه که باران می تونه حتی استعاره از اشک چشم باشه !

چرا میگم با فونت کودکانه :

_ باران بارید رو واسه این گفتم حتما باید با دست خلاف دست نوشتن نوشته بشه تا مثل دست و خط یه کودک اول دبستان که تازه نوشتن یاد گرفته باشه ! همه فامیل و هم کلاسیامو و دوستام داستان فینگیله من رو میدونن و میدونن من عاشق دنیای کودکانه هستم . چون احساسات و اشک های یه کودک به معنای واقعی پاکه و خالص ! چون همه بچه های کوچولو معصوم هستند و بی گناه و باران یا همون اشک چشمشون پاکه !  وقتی صحبت از احساسات یه کودک میشه یعنی احساس پاکی که هیچ سیاهی و پلیدی توش نیست ! واسه همین من همیشه سعی کردم شخصیت درونی خودم رو به ساده بودن یه کودک نزدیک کنم و خودمو به دنیای اونا نزدیک کنم ! به اصلاح دوست دارم به کودک درونم بیشتر توجه کنم تا شخصیت یه پسر 20 ساله !

چرا باران  رو انتخاب کردم ؟

من به شخصه وقتی بارون میاد تو اصفهان وقتی کف حیات خونمون خیس میشه و از تو کانال کولر بوی بارون میاد دیوونه میشم و میرم تو یه حال و هوا خاصی ! دلم میخواد بدون چتر برم از خونه بیرون !

همیشه وقتی تابستونا میریم نوشهر شمال هر وقت بارون میومد من همه رو زور میکردم پیاده بریم دم ساحل چون واقعا زیر بارون روحیه ام متحول میشه !

چون همیشه وقتی بارون میاد و زیر بارونم یاد آهنگ زیر بارون اندی میافتم ! این قشنگترین آهنگیه که من تو زندگی ام شنیدم ! یعنی اگه یکی از من بپرسه قشنگ ترین آهنگی که شنیدی کدومه میگم زیر بارون اندی !

شما چی ؟

فرض کنید تنها تو ماشین نشستید و شیشه ماشین بخار کرده ، با انگشتتون چی منویسید ؟


نوشته شده توسط عــــــلی در جمعه بیست و دوم بهمن 1389 | موضوع:
 
 
  پژی سیاه سوخته ( سیاه قلم )
 
 
اینم هنر دست خودم !   عکساتون رو بفرستد همراه با یک فیش بانکی ۲۰۰۰۰ تومانی تا نقاشیتونو بکشم !   کاسبی رو کیف می کنی ؟


نوشته شده توسط عــــــلی در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389 | موضوع:
 
 
  منوي اصلي
صـفحه نـخست
پــست الـكـتــرونـيـك
دربــــــاره مـــــن
 
  نويسنده وبلاگ
عــــــلی
پـــژمان
فینگیلی
پـیـنگیلی
آقا جون
پیشی
 
  مطالب گذشته
هنر دستی خودم
ساعت یا پنکه سقفی
خاطرات دبیرستان البرز
میخ عزیزه من
راحت امتحان بده !
« دنیای رنگی »
یه قلب کوچیک می کشم !
حقیقت تلخ
عکـسـای چـهـار شـنبه سـوزی !
شور عشق
مــورچـــه ؟
پری ناز کوچولو
دو فرشته
رمضان 87
Hibye = پژمان
سال \/\/ مبارک
زندگی ...
بلند پرواز ...
رمضان 88
ایـــــران
زنــدگــی آی زندگی
تــــولدت مـــبارک !
تولدم مبارک
هرگز زود قضاوت نکن! (داستانک )
جن ( مقاله )
دروغگوی حرفه ای (داستانک )
نوروز /\ \/ مبارک
2 دره کردن کلاس
معارف زندگی
یادداشت های روزانه عزراییل
و مکروا مکرالله والله خیر الماکرین
 
  مطالب پر بيننده
چه زیباست ... !
موجود فوق تخیلی : زن
یادداشت‌های روزانه‌ی عزرائیل!
2 دره کردن کلاس
راحت امتحان بده !
دروغگوی حرفه ای (داستانک )
هرگز زود قضاوت نکن! (داستانک )
Hibye = پژمان
خاطرات دبیرستان البرز
آرشيو زيباترين مطالب
 
  موزيک وبلاگ

 

boland-parvaz

عــــــلی

boland-parvaz

http://boland-parvaz.blogfa.com

بلند پرواز

بلند پرواز

بلند پرواز

بلند پرواز

Boland Parvaz